نامه ای برای سانیار
عزیز دلم سلام . سانیار ، پسرِ کوچولوی مامان ، دارم برای تو می نویسم . تویی که گاه و بی گاه صدایت برایم بلند می شود که چرا به تو توجه ندارم ... گل من ، کودک من ، فرزند 9 ماه و 1 هفته ای من ، اکنون فقط 6 ساعت است که از تو دور شده ام ، آنهم پس از 4 روز مداوم با هم بودن . تعطیلات خوبی بود . مامان برای 4 روز به اداره نرفت . امروز دوشنبه است و من دلم برایت به اندازه ای تنگ شده که فقط به ساعت نگاه می کنم تا هر چه زودتر عقربه های روی اعداد 2 و 6 به نشانه 2:30 ، بایستند و مامان به سرعت برق و باد ، خودش رو برسونه به پسر کوچولوش . خیلی کوچیکتر از اونی هستی که بفهمی چرا هر روز 8 ساعت مجبوری دوری از من...






