سانيار در خونه ماماني ، كامپيوتر رو خودش روشن كرده
اينم بابا كه خسته از اداره اومده و سانيار رو برده پارك
سانيار خيلي عينك باباش رو دوست داره ، عينك مامان رو كه شكونده
سانيار داره مي ره خونه ماماني ...
نگاه زيبات رو هيچوقت از مامان دريغ نكن ...
وقتي مي دود به ياد روزهايي مي افتم كه نمي توانست بايستد...
لبخند زيباي سانيار
دوسِت دارم گلم
عزيز دل مامان
سانيار + باباش